
شده از عشق غزل گویی و عاشق نشوی؟بلبل عشق شوی محو شقایق نشویشده یک رود روان در تو خروشان باشدشوق یک آبتنی باشد و قایق نشوی؟شده با خشم دلت را تو به یغما ببریوقت دلدادگی ات باشد و لایق نشویشده حوای تو من باشم و سیبی بدهمو تو هر کار کنی آدم سابق نشویمن غزل خوانم و با عشق تو را مست کنمو تو در حین تماشای من عاشق نشوی!!¡¡#شاعر_ساناز_امامی(بانو)@sanazemami7373...
ادامه مطلب
دلم را بردی و کردم حلالت کشید از دوریت این دل ملالت تو گفتی دوستت دارم و این دل کشید از روی ماهت هی خجالت به یادم آمد آن روزی که رفتی تمام لحظه ها کردم سوالت ولی حتی جوابم را ندادی نگفتی میرود از سر خیالت نگفتی بال و پر بشکسته هستم نگفتی یار من چون است حالت به یادم دارمت هر جا که هستی همان چشم و همان لبخند وچالت نمیگویم تو را من دوست دارم خجالت می کشم ای دل خجالت...
ادامه مطلب